دختر که رسید به بیست...

دختر که رسید به بیست...

سن ازدواج دختران

 

سوالی که گاهی در زمان های دور ونزدیک به عناوین مختلف مطرح می شد واکنون نیز مورد توجه می باشد مسئله سن ازدواج است .ازدواج امری زیبا  ونیکو بوده ودر دین مبین اسلا م مورد توجه واهمیت واقع شده است

برای ایجاد یک عقد وعلقه صحیح وسالم باید طرفین از شرایط لازم برای این پیوند برخوردار باشند در غیر این صورت بنای ازدواج متزلزل خواهد شد .ازجمله  شرایط مهم دراین رابطه توجه به سن طرفین برای انعقاد عقد می باشد .

موضوع سن ازدواج مقوله ای نیست که تنها از لحاظ حقوقی مورد عنایت حقوقدانان وقانونگذار باشد بلکه ابعاد روانی ،اخلاقی واجتماعی را نیز با خود بدوش می کشد.

اهمیت این موضوع شاید به دوجهت مورد توجه است: اول، درست وصحیح بودن عقد نکاح .دوم، حمایت از دختران برای ازدواج در سنین پایین وجلوگیری از آسیبهای ناشی از این موضوع   تا آنجا که یکی از دغدغه ها ودشواری های اجتماعی  یک جامعه آن است که چگونه تمایلات جنسی زن ومرد را در نهادهای حقوقی واخلاق اداره کند. بدین معنا که تا چه حددر  

این باره دخالت کند واین موهبت الهی را در مسیری درست ودور از تشنج وجدایی با تدابیر قانونی واخلاقی سامان دهد .

 

از آنجایی که دختران وپسران پس از گذراندن سنین 6 تا 12 سال هویت جنسی خود را شناخته وتفاوت هاوکاستی های یکدیگر را در می یابندطبیعتا این موضوع آنان را به ایجاد یک پیوند ورابطه با جنس مخالف سوق می دهد اینجا آنچه مورد توجه  قانونگذار است ارتباط مشروع بدور از خطا ولغزش است تا به تبع آن ارتباط سالم جامعه نیز مصون وسلامت باشد .

موضوعی که باعث پیچیدگی این موضوع می شود آن است که گاه شرایط روانی وجنسی ازدواج برای دختر وپسر در سنین پایین مهیا است اما جامعه ویا حتی خانواده طرفین نمی توانند به این موضوع رضایت دهند ،واضح است که این مطلب گاه به شرایط یک جامعه از لحاظ  فرهنگ وآداب ورسوم وسنت های حاکم برآن وگاه به اوضاع و احوال شغلی واقتصادی برمی گردد .

 

به عنوان مثال در هر جامعه ای اگر پسر ویا دختری بخواهند ازدواج کنند باید حد متوسطی از تحصیل را داشته باشند ویا توانایی واجازه کار در آن جامه برایشان فراهم باشد  ویا اینکه بتوانند یک خانه  اجاره کنند  واز عهده ی هزینه های یک زندگی در حد متوسط برآیند در عین حال از رشد عقلی وکمی تجربه برای اداره یک زندگی معمولی برخوردار باشند .

 

 ازدواج تنها تامین کننده ابعاد جسمانی یک فرد نیست بلکه سازندگی روحی واخلاقی وپیشرفت های علمی شغلی ومعیشتی نیز به یک زندگی مستحکم وسالم وابسته است.

 

از این رو سیاست قانونگذاری باید به گونه ای باشد که اولا امکان زناشویی وازدواج زودتر جوانان فراهم آید ویا دست کم آن را ممنوع ومتوقف نسازد ودر این راستا سن ازدواج را بیهوده بالا نبرد واز سوی دیگر از آنجایی که هدف قانون وجامعه در امر ازدواج وتشکیل خانواده سلامت زوجین وفرزندان ناشی از این پیوند مقدس است لذا باید اراده وشعور سالم نیز مورد توجه  قرار گیرد که منظور همان رشد عقلی وروانی برای ازدواج است تا مسئولیت های ناشی از این ازدواج تمییز وروشن شود.

 

پی نوشت :

مستدرک الوسائل، ج 14، ص 154.

 

 


 

بلوغ ملاک سن ازدواج

 

مسلما زناشویی و ازدواج زودرس جوانان در صورتی که به سیاست های اجتماعی وفرهنگی یک کشور لطمه وارد سازد صحیح نبوده وخودسرمنشا بسیاری از مشکلات تربیتی و اخلاقی خواهد بود .

همانطور که قبلا هم گفته شد در هر جامعه حداقلی از تحصیل اجباری است وشش سال ابتدایی حداقل آن است .از جمله موانع اجرای زناشویی زودرس  از جانب دولت ها شاید نهادن بار خانواده است تا آنجا که مسائل خانوادگی و بچه داری امکان فراغت لازم برای تحصیل را از بین برده و یا آن را دشوار می سازد.

البته تحصیل تنها یکی از دلایل برای ازدواج خوب وسالم است وتوجه به عقل ورشدجسمی وروحی نیز ضروری است.

بنابراین خردمندان هر جامعه به تناسب نیاز ومصلحت ،همچنین سنت ها واخلاق آن جامعه بایستی سن ازدواج را معین کنند .

آنچه مسلم است آن است که سن نکاح در قانون مدنی کشور ما سن بلوغ می باشد،" توجه به سیر تاریخی سن بلوغ در قانونگذاری ما نشان می دهد که نویسندگان متن اصلی قانون کوشیده بودند تا مصالح گوناگون را با هم جمع کرده وبا آداب ورسوم همگام شوند."1

 

ماده 1041 قانون مدنی بیان میدارد : نکاح( ازدواج) قبل از بلوغ ممنوع است .

تبصره: عقد نکاح قبل از بلوغ با اجازه ولی صحیح است بشرط رعایت مصلحت مولی علیه .(اصلاحی مورخ 61/10/8)

 

با توجه به ماده قانونی قانون مدنی سن ازدواج برای دختران وپسران سن بلوغ است وبر اساس تبصره این ماده قانونی ازدواج در قبل ازسن بلوغ با اجازه ولی امکان پذیر است ،ابهامی که در این ماده قانونی است مربوط به سن بلوغ است وسوال مهم آن است که سن قانونی برای ازدواج از نظر قانو نگذار برای دختر و پسر یکسان یا متفاوت است و این سن آیا همان بلوغ شرعی وتکلیفی است ؟

پاسخ به این موضوع نیاز به یک سیر تاریخی در این وادی دارد واین به خاطر آن است که سن بلوغ در نکاح تا کنون دستخوش تحولاتی قرار گرفته است . گر چه در این تحولات به هر حال سن قانونی برای ازدواج همان سن بلوغ بوده وشاید این موضوع به احترام نویسندگان قانون مدنی از عقاید مشهور در فقه برمی گردد.(ولذا سن بلوغ را قابلیت صحی برای ازدواج بیان کرده اند .)

 

ماده1041 قبل از اصلاح سال 61 مقرر کرده بود : نکاح اناث (دختران) قبل از رسیدن به سن 15 سال تمام ونکاح ذکور (پسران)قبل ازرسیدن به سن 18 تمام ممنوع است.

معذالک در مواردی که مصالحی اقتضا کند ، با پیشنهاد مدعی العموم وتصویب محکمه ممکن معافیت از شرط سن اعطا شود ،ولی در هر حال این معافیت نمی تواند به اناثی داده شود که کمتر از 13 سال تمام و به ذکوری شامل گردد که کمتر15 سال تمام دارند .

 

نکته ای که در این ماده مورد توجه قانو نگذار بوده معافیت از شرط سن در مواردی که مصلحت اقتضا کند ،است "مصلحتی که قانون به آن اشاره می کرد اعم از مصلحت جسمی یا مالی ومعنوی بود ."

برای مثال اگر برای درمان بیماری یا رهایی از فساد اخلاقی یا محیط نامناسب خانوادگی یا فقر مالی ازدواج صغیر لازم بود دادستان شهرستان می توانست با کسب نظر پزشک قانونی این معافیت را از رییس دادگاه شهرستان تقاضا کند .ولی از آنجا که نکاح دختر کمتر از 15 سال در عادات ورسوم ومذهب ما مجازشناخته شده بود رویه قضایی براین منوال بود که هرگاه صغیر از نظر استعداد جسمی مانعی برای نکاح نداشت ،مقامات قانونی از معاف کردن او دریغ نمی کردند وبه مصالح دیگر توجه  نداشتند."2

بنابر این براساس قانون قبلی دراین مورد گرچه از کلام قانون سن 15 سال تمام برای ازدواج سن بلوغ بوده اما این موضوع نیز از نگاه قانون مخفی نمانده وگاه بنا به مصالحی که از جمله می تواند به آداب ورسوم وعرف در یک شهریا دیار مربوط باشد این سن از بلوغ قانونی کمتر باشد .

 متاسفانه دنبال کردن این روش در جامعه آن روز باعث شده بود تا ازدواج دختران وپسران نابالغ افزایش یابد وگاه علت طلاق وجدایی هاهمین موضوع یعنی نا بالغ بودن زوج و نداشتن تجربه کافی برای اداره زندگی در انتخاب همسر عنوان می شد.

ادامه دارد ...

 

پی نوشت :

1-دکتر ناصر کاتوزیان ،حقوق مدنی خانواده ،جلد اول ص73

2-همان ص67

 

نویسنده : ف - فردوسی

کارشناس حقوقی تبیان

نقل از تبیان

خدا كيست ؟ چيست؟ كجاست ؟

خدا كيست ؟ چيست؟ كجاست ؟

 

در اين مقاله با يك نگاه اجمالي ، به بررسي سوالات كودكان يك ساله تا نوجوانان ، در رابطه با وجود و چگونگي خداوند مي پردازيم :

مشکل بسياري از کودکان اين است که والدينشان انرژي آنها را صرف همه چيز، از کلاس هاي هنري، ورزشي گرفته تا کامپيوتر مي کنند، اما از درس ايمان غافلند.

 آنها فراموش مي کنند که آنچه مي گويند و عمل مي کنند ، يا نمي گويند و عمل مي کنند، تأثيري ماندگار بر کودک مي گذارد . بهترين راه ارتقاء زندگي معنوي کودکان، راحت و آشکار حرف زدن از خداست. اصلي کلي که اکثر کارشناسان آن را تأييد مي کنند اين است که بگذاريد بچه ها گفتگو را هدايت کنند و بعد با سؤال کردن  شما، موضوع را پيگيري کنيد.

 

با رشد درک و برداشت کودک از خدا، اگر از پيش بدانيم در انتظار چه نوع سؤالاتي بايد باشيم ، با اطمينان بيشتري مي توانيم به آنها کمک کنيم. پس به شناخت مراحل رشد روحي کودک و چند راهنمايي که چگونه با آنها از خدا حرف بزنيم نياز داريم:

يک تا سه سالگي

گرچه کودکان نوپا بچه تر از آن هستند که مفاهيم مبهم معنوي را درک کنند ، اما آن قدر بچه نيستند که نتوانند کلماتي درباره ي خدا را ياد بگيرند.

 

 در شروع مهم آموزش کلماتي مانند خدا، کتاب قرآن و پيامبر است. اگر بچه ها به سادگي با اين کلمات مأنوس شوند، بعدها پايه اي براي گسترش مفاهيم بزرگ تر خواهيد داشت.

بايد پايه اي براي عشق و توجه به خدا بسازيد که طبق گفته ي روان شناسان ، مهم ترين چيزي است که به کودکان خردسال، خدا را مي فهماند.

سه تا پنج سالگي(شروع از مهد کودک و ادامه تا بزرگسالي)

 اين سؤال غلط است که: «چه طور کودکم را وادر کنم به خدا اعتقاد پيدا کند؟» پرسش صحيح اين است که: «چه طور به او نشان دهم که خدا در زندگي اش حضور دارد؟»

زماني که بچه ها يک شادي ناگهاني را تجربه مي کنند، يا در برابر شگفتي هاي اطرافشان حيرت زده مي شوند يا از چيزي ناراحتند، زمينه ي فکري شان به روي اين فکر باز است و شما مي توانيد حضور خدا را با حرف زدن از او به آنها نشان دهيد.

يک دختر 5 ساله بلافاصله پس از مرگ پدربزرگش از شما مي پرسد: «آيا او در بهشت رانندگي هم مي کند؟ آيا از مادربزرگ (که يکسال قبل مرده است) نگهداري مي کند؟».

 او در اصل به اطمينان خاطر نياز دارد. به او بگوييد: «خودت چه فکر مي کني؟». کودک فکر کرده بود که خداوند آن قدر مهربان است که به پدربزرگش اتومبيلي براي رانندگي داده است و مادربزرگ را که از رفتنش دلگير بود در کنارش قرار داده. پس لازم است که حرف او را تأييد کنيد.

در فاصله ي سني 3 تا 5 سالگي، کودکان خدا را شبيه انساني مي دانند که به آنها اتومبيل مي دهد، اسباب بازي مي دهد، و مراقب همه چيز است : موجودي دوست داشتني.

چنين برداشتي به چنين پرسشي مي انجامد: «آيا خدا مي خوابد؟ خدا براي تعطيلات کجا مي رود؟ خدا کجا زندگي مي کند؟» براي پايان دادن به اين شرايط و براي تشويق حس کنجکاوي و تخيل کودک پيش دبستاني ، جوابي صادقانه بدهيد بعد شما از او سؤالاتي بکنيد که نسبت به گفتگو دل گرم شود.

کودک پيش دبستاني، هم چنان که خدا را تصور مي کند آنچه را هم که شما درباره ي خدا بگوييد واقع مي پندارد.

 آيه الکرسي را بخوانيد و در حد خودش معني کنيد.

اگر به او بگوييد: «اگر بد رفتاري کني، خدا عصباني مي شود» او پدري عصباني را مجسم مي کند که آماده است براي جزئي ترين تخطي او را تنبيه کند.

بچه ها نمي توانند منتقدانه فکر کنند و صحبت هاي شما را ارزيابي کنند. وقتي با کودک پيش دبستاني درباره ي خدا حرف مي زنيد، کارشناس، شما هستيد، بنابراين دقت کنيد حرفي نزنيد که بعدها پيشيمان شويد.

شش تا ده سالگي

کودکاني که تازه به مدرسه مي روند، مي پرسند : «آيا خدا باعث مرگ مي شود؟ آيا هر کاري من انجام بدهم خدا مي فهمد؟مهم اين است که والدين ضمن پاسخ دادن به اين سوالات به کودک کمک کنند به خدا اعتماد کند و به سويش برود.

راه ديگر براي برقراري ارتباط شخصي بين بچه هاي دبستاني و خدا، خواندن داستان هاي ديني براي آنهاست.

آنها مي توانند اساس اين داستانها را در زندگي روزمره ي خودشان به کار گيرند . خصوصاً اگر آنها را به گفتگو و طرح سؤال ترغيب کنيد. داستان هاي کتاب آسماني را طوري انتخاب کنيد که نشان دهد خدا در تمام طول زندگي با ماست.

شما مي توانيد با کودکان شش تا ده ساله درباره ي ارتباطشان با خدا حرف بزنيد. به اين ترتيب که وقتي هيچ کس نيست، آنها را به مکان هاي مقدس ببريد. پنجره ها، منبر يا محراب در سکوت احساس حيرت و قداست ايجاد مي کند.

دوران پيش از نوجواني / نوجوانان

کودکان هنگام گذشتن از دوران کودکي دچارتغييرات شگرفت جسمي و رواني مي شوند و به سمت آزادي بيشتر حرکت مي کنند. بنابراين، در اين دوران حرف هاي شما بايد به منظور کمک و ايجاد استنباطي شخصي از خدا باشد. چون آنها در اين سنين ياد مي گيرند افکار خاص خودشان را داشته باشند.

 

به محض اين که شروع به درک نمادهاي ديني مثل کتاب و قرآن و خطوط قرآني کنند، مي خواهند درباره ي معني واقعي و عميق اين نمادها صحبت کنند. اگر فرزند نوجوانتان در حال آماده شدن براي پذيرش يک مراسم مذهبي است ، با اصطلاحات اعتقادي آن جماعتي با او حرف بزنيد، که نوجوان مي خواهد به آنها بپيوندد.

 

وقتي با نوجوانان راجع به خدا بحث مي کنيد، بايد به آنها بگوييد که: «خداوند براي ما مصيبت نمي فرستد بلکه به ما قدرت مي دهد بر آن غلبه کنيم. خدا به ديگران هم ميل کمک کردن به ما را مي دهد.» توضيحات شما هر چه که باشد، کودک منتظر است ببيند آيا خودتان واقعاً به آنچه که مي گوئيد معتقديد يا نه. پس حتماً درباره ي خودتان و تلاش شخصي تان براي دستيابي به ايمان محکم، با آنها حرف بزنيد.

 

بي هيچ رياکاري بگذاريد بچه ها شاهد احساس واقعي شما نسبت به خدا باشند. در اين سالها نوجوانان به آنچه اطرافيانشان در طول زندگي درباره ي خدا گفته اند فکر مي کنند. هر از گاهي نسبت به تعاليم مذهبي اي که به آنها آموخته شده اعتراض مي کنند. در چنين حالتي والدين بايد از سخنراني اجتناب کنند و يادشان باشد که: پرسيدن و اعتراض کردن همواره بجا و مفيد است.

روي اعتقادات خودتان تأکيد کنيد. برايش مثال بياوريد و ايمانتان را در اختيار نياز کودک به شناخت و درک خدا قرار دهيد. سرانجام نيرويي اخلاقي و معنوي به آنها مي دهيد که يک عمر دوام خواهد آورد.

 

منبع : برگرفته و جمع آوري شده از كتاب " مادر اگر اينگونه مي بود ..."

 

همسران از منظر قرآن

 همسران از منظر قرآن

«هنّ لباس لكم و أنتم لباس لهنّ» (1)

این آیه‏ى شریفه زن و شوهر را به منزله‏ى لباس براى یكدیگر دانسته است و روشن است كه لباس داراى ویژگى‏هایى است كه باید در زندگى و رابطه‏ى زن و شوهر متبلور باشد كه به قسمتى از آن اشاره مى‏شود:

الف - همان طورى كه لباس آبروى انسان را حفظ مى‏كند، زن و شوهر كه به منزله‏ى لباس هستند باید آبروى یكدیگر را حفظ كنند.

ب - همان طورى كه رابطه‏ى انسان با لباس تنگاتنگ است و بیگانه به آن راه ندارد، رابطه‏ى زن و شوهر باید به نحوى باشد كه بیگانه بر آن‏ها اطلاع پیدا نكند.

ج - لباس مناسب با فصل و زمان تغییر پیدا مى‏كند. در هواى سرد لباس ضخیم و در هواى گرم از لباس نازك استفاده مى‏شود. هر یك از دو همسر باید اخلاق و رفتار خود را نسبت به نیاز روحى یكدیگر تنظیم كنند. اگر مرد عصبانى بود، زن با ملاطفت برخورد كند و اگر زن خسته بود، مرد با او مدارا كند.

همان گونه كه لباس براى انسان زینت محسوب مى‏شود، زن و شوهر باید زینت یكدیگر باشند.

د - لباس انسان را از گرما و سرما حفظ مى‏كند. در مقابل، انسان نیز باید لباس خود را از آلودگى، پارگى و ... نگهدارى كند. زن و شوهر نیز باید یكدیگر را حفظ كنند.

ه - چنان كه لباس تن آدمى را گرم مى‏كند، وجود همسر نیز كانون خانواده را گرم و زندگى را از سردى مى‏رهاند.

و - همان گونه كه لباس براى انسان زینت محسوب مى‏شود، زن و شوهر باید زینت یكدیگر باشند.

ز - لباس بودن دو طرفه است؛ «هنّ لباس لكم و أنتم لباس لهنّ». (2) بنا بر این، تساوى زن و مرد از این تشبیه، حداقل در بعضى از امور، استفاده مى‏شود.

ح - همان طورى كه انسان لباس را انتخاب مى‏كند، در ازدواج نیز باید زن و شوهر خودشان یكدیگر را انتخاب كنند و تحمیلى نباشد.

ط - انسان در انتخاب لباس سعى مى‏كند لباسى را كه اندازه و مناسب با خود اوست، انتخاب كند، زن و شوهر نیز باید متناسب و اندازه‏ى یكدیگر باشند.


پی نوشت ها:

1- بقره/187.

2- همان.

منبع:

 قرائتی، محسن، هزار و یک نکته از قرآن

انواع واجب و اقسام حرام

تقسیمات واجب

تقسیمات حرام

 

ادامه نوشته